تبليغاتX
مطلب يا شعر هاي جالب

مهارت لذت بردن

چند روز پیش به شهر محلات رفتیم. ابتدا به آبگرم سری زدیم. یکی از اقوام به دلیل این که هوا گرم است از آمدن به استخر آبگرم منصرف شد. شاید  ابتدا من هم خیال می کردم که تو این هوای گرم استخر آب گرم چنگی به دل نمی زند. اما نمی دونم چطور شد که آب گرم را بر ماندن مواظبت از وسایل ترجیح دادم. نمی دونم آب رو گرم می کردند یا واقعاً آب اونقدر داغ بود. داغی آب به حدی بود که تا ساعات آخر هم حس می شد.

بعد از مدتی احساس گرما بیش از حد توانم بود. رفتم کنار پنجره باز استخر تا کمی خنک شوم. تا این که کنار سکو خوابیدم. پاهام درون آب بود و بقیه بدنم بیرون، روی سکو. باد خنک بیرون و داغی آب درون استخر با هم عجین شده بودند و احساس لذت عجیبی را به ارمغان می آوردند. احساسی که خیلی وقت بود از درک آن محروم بودم. خودم را سبک و بی وزن حس می کردم. در آن وقت هیچ فکر آزار دهنده ای در ذهنم نبود. راحتی محض تمام وجودم را تسخیر کرده بود.

شاید مدت ها بود فکر می کردم در این دنیا چیز لذت بخشی وجود ندارد. کمی تا حدی با صادق هدایت و کامو و ... هم رأی بودم. اما امروز فهمیدم می شود در اوج سختی ها، امور لذت بخش را درک کرد. فقط باید راه لذت بردن را دانست. لذت بردن در این دنیا مهارت می خواهد. شاید بتوان بدان دست یافت.

نوشته شده توسط صدف در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 20:1 | لینک ثابت |

سلام 

خیلی  ناراحتم  چون   تو قرعه  کشی  عمره ی 

دانشجویی  اسمم  در  نیومد.

نوشته شده توسط صدف در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 21:20 | لینک ثابت |

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت  می کنند. اما  من  نمی دونم امسال  چه  گناهی  کردم  که  از  شرکت  در  دعای  عرفه محروم  شدم . آخر  یکی  نیست  از  استاد  ما  بپرسه  کجای  دنیا  دیدی  که  روز عرفه  اون هم  ساعت  سه  بعد از  ظهر  واسه  دانشجو  امتحان  ترم  بگذارند ؟ شما  اگه توفیق  پیدا  کردید  واسه من  هم  دعا  کنید.

***

عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت«عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني« عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.    


نوشته شده توسط صدف در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 22:4 | لینک ثابت |

 

فرارسيدن سالروز ميلاد باسعادت


سراج الله، نورالهدي، مكيدة الملحدين، سلطان


الانس و الجانّ، غريب الغرباء، معين الضعفاء،


شمس الشموس، حضرت علي بن موسي الرضا


المرتضي را خدمت همه شما عزيزان تبريک،


تهنيت و شادباش عرض مي نماييم 


 


روی این گنبد طلا و قشنگ
خانه ای دارم از شکوفه و نور
خانه پاک و روشنی دارم
زیر باران دانه های بلور

زیر این گنبد طلایی هست
صحن مردی که ضامن آهوست
آه، گوش تمام مردم شهر
پر موسیقی غریبی اوست


دوست من! بگو که تا حالا
چند دفعه به مشهد آمده ای؟
اشکی از چشم خسته ریخته ای؟
بوسه ای بر ضریح او زده ای؟

تا بیایی دوباره می شنوی
عطر پاک گلاب، از هر سو
می چکد قطره اشکی از چشمت
باز با یاد ضامن آهو

در هوا بوی بال پیچیده
در زمین، عطر غنچه های دعا
شهر مشهد همیشه لبریز است
از صمیمیت امام رضا

روز و شب، کار من فقط این است:
حرف او، با پرنده ها گفتن
پر زدن در نگاه گنبد نور
زیر لب یا رضا رضا گفتن

بالهایم پر از نوازش اوست
چون شب و روز بر سر حرمم
راستی خوش به حال من، آری
بچه ها، من کبوتر حرمم ...

 

نوشته شده توسط صدف در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 23:30 | لینک ثابت |

TinyPic image

چند مطلب جالب
 
 
خدا به انسان دو دست داده دو تا پا داده دو تا گوش داده ولی میدونی چرا یه دونه قلب داده برایه اینکه بگردی دوومیشو پیدا کنی.
 
 
میدونی چرا بین انگشت ها فاصله است؟؟برایه این که روزی این فاصله با دستهایه دیگری پر شود.
 
 
اگه یه روز از کناره پرنده ای رد شدی و نپرید فکر نکن تو رو ندیده بدون که تو رو ادم حساب نکرده
 
 
اگه خواستی بفهمی چقدر دوست دارم برو زیر بارون دستا تو باز کن هر چقدر بارون جمع کردی تو منو دوست داری هر چقدر جمع نکردی من تو رو دوست دارم  .
 
 
اگه خواستی بفهمی که تا به کی دوست دارم ۱۰ تا شاخه گل مصنوعی بگیر هر موقع اخرین گل پژمرده شد بدون که از یادم رفتی.
 
 
میگی بارونو دوست دارم با چتر میری زیرش
میگی پرنده ها رو دوست دارم تو قفس زندانیشون میکنی
میگی گل ها را دوست دارم از شاخه میکنی شون
انتظار داری نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
نوشته شده توسط صدف در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 23:26 | لینک ثابت |

صاحـب خـــبر اينجاست و مـا بي خـــبرانيم

ما بي خـــــبر از جمله خــــــبرهاي جـهانيم

از عرش چراغي که در اينجاست هويداست 

مـــا گــرد چراغـــيم ولــي گمشـــدگانــــيم

سرچـــشمه کارون کــــرامات از اينجـــاست

مــــا تــشنه جــــان داده لــــب آب روانـــيم

نام خـــوش اين مقبره تا عــرش بلــند است

مــــا در پي - آن مــرقد- بي نـام و نشــانيم

هــرگز نبــرد راه بـه جــــايي غـــــــزل مـــــا

کـــاين قــصه دراز آمــــد و کـوتـــاه زبـانـــيم

نوشته شده توسط صدف در یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت 19:5 | لینک ثابت |
             
نوشته شده توسط صدف در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 22:11 | لینک ثابت |

چه روزها كه يك به يك غروب شد  نيامدي       

                      چه اشك ها كه در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين نفس  تبر به دوش بت شكن       

                     خداي ما دوباره  سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما كه خسته ايم ودل شكسته ايم نه        

                     ولي  براي  عده اي  چه خوب شد  نيامدي

تمام طول هفته را  در  انتظار جمعه ام         

                    دوباره  صبح ،ظهر ، غروب  شد  نيامدي

يه وبلاگ توپ
نوشته شده توسط صدف در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 21:54 | لینک ثابت |

چه سخت می گذرد این لحظات، لحظاتی که باید در میان هزاران رنگ، رنگ انتظار را دید و با خود پیمان بست که رنگ دیگری بر خود نگرفت. می دانم که اکنون نه آنم که باید باشم ولیکن چاره ی درد خویش جز به انتظار نمی یابم که راهی دیگر نمی دانم. امید کم کم ازخانه ی دلم رخت بر می بندد و غم کاشانه می گزیند. نکند آینده همینگونه بگذرد که گذشته گذشت! این همان نامه ی قاصدِ دروغ پیشه ی شک است که می خواهد از درون رخنه کند و دیوار ایستاده در برابر غم را از درون فروپاشد که به ناگاه تمام آن فروریزد و لشکر سیاه غم خانه ی سفید دلم را

به رنگ خود سازد. کلمات، معنی احساس ها را به درستی نمی رسانند که آنها نیز رنگ تردید به خود گرفته اند، از بس که در قالب های گونه گون بر لوح سفید ریخته شده اند و هیچ یک راست نبود. گرداب غم، کم کم کشتی عقیده را به سوی خود می کشاند اما لنگر ایمان هنوز اجازه ی هلاک را نمی دهد. در میان این کشاکش، تَن می فرساید و روح به اضطرابی سخت دچار می گردد. ای خورشید، نیازمند پیغام های امید تو اَم. گاه گاه پرتوهای امیدت، خروشت را بر چهره ی ابر ها نوید می دهد و لیکن هنوز خبری نیست. مبادا آنقدر دیر کنی که دیگر نپایم

 

 

 

نوشته شده توسط صدف در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 22:46 | لینک ثابت |
 

عیــد رمـضـان آمـد و مــاه رمـضـان رفت

صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت

نوشته شده توسط صدف در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 0:1 | لینک ثابت |
 
business articles
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
كد جستو جو در گوگل dictionary dictionary dictionary dictionary dictionary dictionary <


قالب و كدهاي جاوا >